لازم به ذکر است مقاله مذکور در کتاب  تحولات سیاسی اجتماعی ایران (1357 –1320)-انتشارات روزنه درج گردیده است  .

                                            ایلات و دولت

   پیشینه تاریخی

 بدون ورود به مشاجرات نظری مربوط به ماهیت اجتماعی نظام سیاسی – اجتماعی ایران باید گفت قرن نوزدهم هر چند مبتنی بر نوعی تکثّر و پراکندگی قدرت بود ، اما شیوۀ اعمال قدرت خودکامه و استبدادی بود. به عبارت دیگر در نظام سیاسی قاجاریه پادشاه مالک سرزمین و کل اموال به شمار می رفت ، ولی به منظور حفظ موقعیت خود مجبور بود با گروه های محلی قدرت کنار آید و به همین جهت تکثّرو پراکندگی ساخت قدرت ادامه می یافت .دراین میان ایلات و عشایر به عنوان یکی از گروه های محلی قدرت با حدود سی درصد جمعیت کشور از اهمیت خاصی برخوردار بودند . مرکز برای هر ایالت یک والی انتخاب می کرد که وظیفۀ جمع آوری مالیات را برعهده داشت. والی برای تامین نیروهای امنیتی کمکی از مرکز دریافت نمی کرد . بنابراین برای آنکه حداکثر مالیات ها را جمع آوری نماید مجبور بود یک رابطۀ کاری هماهنگ با زمین داران و رؤسای ایلات که ادارۀ منطقه را در دست داشتند برقرارکند. به عبارت دیگر، حداقل تا قبل از روی کارآمدن رضا شاه شاهد غلبهً زندگی ایلی و عشیره ای بر ساخت سیاسی قدرت در ایران هستیم . قاجارها هیچ وسیلهً موثری برای اعمال قدرت نداشتند . آنها نه تنها فاقد یک ارتش دائمی بزرگ بودند، بلکه دیوان سالاری گستردهً دولتی نیز در اختیار نداشتند وبه تعبیر آبراهامیان مستبدانی بدون ابزار استبداد بودند.1 با این حال سلسه مراتب فرماندهی از مرکز تعیین می شد و حکام ایالات بدون توجه به میزان آگاهیشان از اوضاع ، از سوی شاه منصوب می شدند و قدرتشان همچون قدرت شاه در مرکز بود و مردم ایلات هیچ نقشی در تصمیم گیری و تصمیماتی که زندگی و کارشان را تحت تاثیر قرار می داد نداشتند .2

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید......