تبليغاتX
ایسوند بلاگ
ایسوند بلاگ
فرهنگ و مسائل بختیاری
قالب وبلاگ

غزلی زیبا از  زنده یاد قیصر امین پور:

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم


چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم


اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم


اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

!
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

:
گواهی بخواهید، اینک گواه
!
همین زخمهایی که نشمرده ایم


دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

[ پنجشنبه 5 آبان1390 ] [ 23:12 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]

درصدي از جمعيت پانزده استان كشور را جمعيت كوچ رو و اسكان يافته‌ي عشايري تشكيل مي‌دهد. يكي از پرجمعيت ترين ايلات كشور ايل بختياري  است؛ ايلي كه بدون اغراق و گزافه گويي، از تاريخ و فرهنگ درخشان برخوردار بوده است.

 مردم نجيب و شجاع اين ايل، سال‌ها ست كه در قلمرو جغرافيايي استان‌هاي اصفهان، خوزستان، چهارمحال بختياري، لرستان و ... زندگي مي‌كنند.

اگرچه درحال حاضر بيشتر مردم ايلات به مقتضاي زمان و شرايط سياسي ـ  اجتماعي  در روستاها و شهرهاي كوچك و بزرگ سكني گزيده‌اند؛ اما هنوز باورها و اعتقادات، آداب و سنن و مظاهر زيباي فرهنگي، در بين اغلب خانواده‌هاي عشايري همچنان استوار و پابر جاست.

بدون شك دست آوردهاي نوين علمي، گسترش روز افزون رسانه‌‌هاي گروهي، مشتركات زيست محيطي و لزوم همگرايي با جامعة شهري، فرزندان  اين قوم  را نيز تحت تأثير جدي قرار داده است.  تغيير لهجه يا گويش، دگرگوني لباس، تجدد گرايي خانواده ها و بروز الگوهاي جديد رفتاري، از نمودهاي بارز اين تاثيرپذيري است.

زبان بختياري، لباس محلي و موسيقي سنتي، از كهن ترين و با ارزش ترين نمادهاي فرهنگي قوم بختياري محسوب مي‌شود. نمادهايي كه قرن‌ها، توجه گردشگران، خاورشناسان و پژوهشگران غربي را به  خود جلب كرده است. درمطالعات محققاني چون  ديگار و اليزابت مكبن روز و.....، اين عناصر به عنوان شاخص‌ترين نشانه‌هاي  هويت فرهنگي ايل بختياري  مطرح شده است.

موسيقي سنتي  بختياري كه  بيانگرحماسه‌ها، دلاوري‌ها، دلدادگي‌ها، جدايي‌ها و حرمان هاي مردم اين قوم است، شايد بيش از ساير هنجارها و توليدات فرهنگي  ايل، گويا وتأثيرگذار بوده است؛ زيرا در درون هر نوا و نغمه و ملودي و آهنگ، حكايتي تلخ و شيرين و قصه‌اي ناب و دلنشين نهفته است. كافي است هنگام نواخته شدن اين قبيل آهنگ‌ها، به گوشة چشمان مردان و زنان كهن سال ايلي خيره شويد تا با مشاهدة قطرات  زلالي كه از گونه‌هاي  محنت كشيده آنان سرازير مي شود، به وجود چنين حكايت هاي  شگفت انگيز  پي ببريد.

حزن و اندوه و تأثير و تأثر، از ويژگي‌هاي ذاتي موسيقي بختياري است؛ چرا كه اين زمزمه‌ها، لالايي‌ها و نغمه‌ها، زبان حال مردمي است كه همواره با مصائب و بلاياي طبيعي و مشقات و مظالم سياسي دست و پنجه نرم كرده اند. آهنگ هايي چون مال كنون، شير عليمردان، دي بلال، استاره،   تنها گوشه‌اي از اين دست وصل و هجران ها و رنج و حرمان هاي بي بديل است. 

متأسفانه، بيشترمردان و زناني كه با چنين نواها و نغمه‌ها  الفتي ديرينه داشتند، درچند دهة اخير، روي در نقاب خاك كشيده و گنجينه‌اي از فرهنگ و معارف ايلي را همراه خود مدفون كرده‌اند.  اهتمام و پايمردي نسل دوم نيز، در برابر غول مهيب تهاجم فرهنگي كه چون اختاپوسي بدنما در همه جا سايه گسترده است، چندان كارساز نبوده است.  در اين چالش نا متوازن  آنچه كه مي‌توانست  و مي‌تواند نقطة  اميد و اطمينان متصور شود، ظهور جواناني است كه به دليل سرخوردگي و احساس سر درگمي، هم اينك خود را به دست زورق شكسته و امواج پرتلاطم زندگي سپرده‌اند.

برخي از اين نوجوانان، در بيمارستان‌هاي  همين شهرها قدم به عرصة حيات گذاشته اند و در بدو تولد به جاي لالايي و نوازش مادرانه، آژير آمبولانس‌ها، بوق‌هاي گوش خراش اتومبيل‌ها و صداي سودا گران دوره گرد در گوش آنان طنين انداخته است.  طي مراحل رشد جسماني و عقلاني نيز، در محافل و مجالس، و در بازارها بازارچه ها تا چشمانشان كار مي‌كرده، با محصولات صوتي- تصويري اغوا گرانة شرق و غرب  رو به رو شده اند.

ترقه‌هاي گوش خراش چهار شنبه سوري، موسيقي جنجالي پاپ، موسيقي  به اصطلاح مجلسي و برخي دستپخت‌هاي نه چندان  دل چسب  داخلي نيز، اغلب  جوانان  بي‌‌تكلف  ايلي را بمباران فكري و مغزي كرده است. تا آنجا كه درميان همسالان به اصطلاح ‹‹ با كلاس‌›› خود، از انتشار و شنيدن موسيقي اصيل بختياري، گونه هايشان از شرمساري سرخ مي‌شود. البته در اين ميان حساب آن دسته از جوانان تحصيل كرده، فهيم  و هنرمند بختياري كه با فخر و مباهات نسبت به ترويج و اشاعة فرهنگشان اهتمام مي ورزند، از ديگران جداست.

بايد ديد موسيقي بختياري از نظر تنوع ادوات، تعدد آهنگ و همخواني با دستگاه‌هاي رايج دنيا چه نقيصه و كمبودي دارد! آيا پيشكسوتان اين هنر و جوانان با استعداد و علاقه‌مند به اين شاخة هنري توانسته‌اند در اين بحبوحه برغناي موسيقي بختياري بيفزايند؟ آيا از نظر نوآوري و توجه به گوناگوني سليقه‌ها قدم مهمي در اين راستا برداشته اند يا هنوز به حفظ و نگهداري همان قالب هاي  سنتي  اما ارزشمند اكتفا كرده‌اند‌؟ 

 قطعا نمي‌توان با اين ويژگي‌هاي ذاتي موسيقي ايل، در برابر ابزار پيچيده و انبوه تهاجم فرهنگي و جاذبه‌هاي كاذب موسيقي مدرن امروزي، پايداري كرد. چرا كه جسم پاك و روح بي آلايش موسيقي ايل، در چنبرة تهاجمي چند سويه  احاطه شده است. موسيقي بختياري حتي از خويشاوندي و مجاورت با موسيقي ديرآشناي كردي و بندري  نيز، ضرر و زيان‌هايي  ديده است كه روح پيشكسوتان اين هنر اصيل را آزار مي‌دهد.  

از سوي ديگر، جواني كه هرگز روي درخشان ايل را نديده است، او كه حتي  يك بار بر پشت زين اسبي آرام نگرفته است و شهر زده‌اي كه با نغمه هاي كبك و صوت بلبل و قناري، شيهة اسبان نجيب ايل آشنايي ندارد، چگونه مي‌تواند از مضامين نغز اما سربستة موسيقي ايل، همان لذتي را ببرد كه ديگران مي‌برند؟ 

موسيقي مسعود بختياري با تصاويري از شوكت و عظمت  و هيبت و صلابت ايل همراه است كه تجسم چنين تصاويري، مستلزم آگاهي از پيشينة كهن و ساختار زندگي مردم كوچنده است. از سوي ديگر، كامجويي  و لذت يابي،  به الزام و اجبار حاصل نمي‌شود. اثبات اين مدعا نيز بسيار ساده است.  سويچ ماشين خود را بچرخانيد و به قصد تفريح  و تفرج از شهر خارج شويد و بدون تحميل ارادة خود، دوستانتان را براي استفاده از نوارهاي موسيقي موجود كه بيشترآنها را خودشان تهيه كرده‌اند سوق دهيد. فكر مي كنيد اولين انتخاب آنها  كدام صفحه يا  سي دي يا نوار صوتي خواهد بود؟ دست ساخت‌هاي  رابرت مايلز ، گروه هيوي متال؟! يا  نواي ني جانسوز مسعود بختياري؟

شايد شما براي چنين سؤالي، پاسخي مغاير با آنچه كه من مي‌انديشم داشته باشيد، اما گمان نمي‌كنم!! 

از نگاه ديگر، بايد ديدكه در درون موسيقي غربي كه  اغلب با زباني نا مفهوم براي جوانان كم سن و سال توليد وعرضه مي‌شود، چه راز و رمزي نهفته است كه موسيقي بختياري فاقد آن است. اين همه جذبه‌هاي دروغين اما نافذ  از كجا پيدا شده است؟ چرا كودكان خردسال ما با شنيدن موسيقي غربي انگشتان ظريف خود را به گردش در مي‌آورند اما در برابر موسيقي سنتي عكس العملي نشان نمي‌دهند؟ مگر نه موسيقي با روح و جسم انسان ها پيوندي ناگسستني دارد؟ مگرنه به تعبير برخي از موسيقدانان، موسيقي غذاي روح آدمي است؟ پس چگونه است كه جنيني با شنيدن ضربان قلب مادر به وجد مي آيد؛ اما كودكان دلبند‌ما، موسيقي دلنشين ما را با چشم دل در نمي‌يابند؟

 نوجواني داشت به يك موسيقي نا مأنوس غربي گوش مي‌داد .  اشعار موسيقي  به لهجة غليظ انگليسي سروده شده بود و پيش از آن كه به شعر شباهت داشته باشد، به تلي از آجر پاره مي‌ماند. از او پرسيدم:  تو كه زبان شعر اين موسيقي را نمي‌داني  پس چرا وقت خودت را تلف مي‌كني؟ پاسخ داد : « زبانش را نمي دانم ولي  درك مي‌كنم ! »

از شنيدن اين پاسخ غيرمنتظره شگفت زده شدم و از خود پرسيدم  او چه چيزي را درك مي‌كند؟ اين درك از كجا پيداشده است؟ چه ابزار و ملزوماتي زمينة چنين دركي را براي جوانان كم سن و سال ما فراهم كرده است؟ و چرا او و همسالان وي از درك زير و بم‌هاي موسيقي آبا و اجداديش ناتوان است؟  

طبيعتا هرموسيقي براي ساخت و انتشار، به ابزار و ادوات مختلفي نياز دارد. علا وه بر اين، هر موسيقي سنتي و امروزي داراي ساختاري ويژه، ملودي خاص، ريتمي متفاوت و مفهومي كلامي است كه ما اين مفاهيم كلامي را درقالب شعر مي‌شناسيم. شعر و مضامين ادبي در صورتي براي مخاطب جذاب و شيرين خواهد بود كه شنونده با چنين زبان خاص آشنايي داشته باشد. به عبارت ديگر اشعار شاعران اسپانيايي، ژاپني، روسي و مكزيكي، براي كساني كه هيچ آشنايي با الفاظ و واژه‌هاي اين زبان نداشته باشند، آنچنان غريب و نامفهوم است كه گويي فردي كاملا ناشنوا  صرفا از طريق حس شنوايي  به اشعار زيباي شاعراني چون حافظ و سعدي گوش سپرده باشد. آيا او هم از مصرع : « اي كاروان آهسته ران كارام جانم مي رود»،  همان لذتي را مي بردكه من و شما  مي‌بريم؟

 در چنين شرايطي، براي افراد مذكور، نقش عنصر شعر و جذابيت مجازي آن منتفي است و اگر او هم از قرائت اشعار زيباي شاعران مشعوف مي شود، بايد ريشه و عامل اين وجد و سرور را در جاي ديگر جست جو كرد؛ نه درحس شنوايي وي

ابزار و ادواتي كه در موسيقي غربي به كار مي رود، براي نسل جوان، ظاهري جذاب و فريبنده دارد.  ازنگاه آنان، گيتار برقي، گيتار باس،  درامز،  شي‌كر، ماراكاس،  دي جي، تومبا   و تيم بالز با ظاهري كاملا متفاوت و گيرا  به  همت نور‌پردازي خيره كننده، رقص نورهاي جادوگرانه و جلوه هاي ويژة تصويري، گوي سبقت را از هر وسيلة صوتي ديگر ربوده‌اند.

شكل ظاهري نوازندگان و خوانندگان  اين گونه قطعات  نيز از زاوية ديد جوانان امروزي، بسيار شايان توجه است. فرم و شكل لباس،  تناسب اندام، آرايش برخي از بخش‌هاي بدن، دهن كجي به بعضي از هنجارهاي اجتماعي! از ديگر جذبه‌هاي اين شاخة  هنري است

 

نوجوان و جوان بختياري كه حالا ديگر حكايت هاي ايل، قصه هاي كوچ  و لباس و ابزار موسيقي سنتي ايلش را بايد در گالري ها و نمايشگاه ها جست جو كند، چگونه مي‌تواند پايبندي و دلبستگي خود را نسبت به آن چيزي كه نمي‌تواند او را ارضا كند، بروزدهد؟ 

 

همين قدر كه هنوز فرزندان پاك طينت و با عاطفة ايل، پدران و مادران خود را به سراي سالمندان نسپرده اند، جاي بسي‌خرسندي است. همين‌قدركه آنان دركانون گرم خانواده هنوز به زبان غني و ارزشمند بختياري تكلم مي‌كنند، ماية فخر و مباهاتند. چرا كه با مرگ و فناي هر زباني، قوم و ملتي هم كه بدان زبان تكلم مي‌كنند، درگورستاني متروكه و مخروبه مدفون مي‌‌‌‌گردند؛ گورستاني كه در آن هيچ سنگ نوشته‌اي ديده  نمي‌شود و هيچ رهگذري  برسرقبري نمي‌گريد

[ جمعه 6 اردیبهشت1387 ] [ 11:21 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]

 

ازدواجي به سبک ايلياتي

 

ازدواج در بين ايلات و عشاير بيش از هر چيز تحت تاثير عوامل اقتصادي قرار دارد. ازدواج هايي که در بين ايلات و عشاير صورت مي گيرد شايد کمتر به خاطر عشق و علاقه و بيشتر به براي حفظ و تداوم عمر ايل اتفاق مي افتد.

از انگيزه هاي مهم ازدواج بين ايلات و عشاير، داشتن اولاد پسر است که به عنوان يک نيروي اقتصادي، نظامي، سياسي و ضامن بقاي نسل محسوب مي شود. همچنين تشکيل خانواده و کسب استقلال، ارضاء غرائز جنسي و انجام وظيفه شرعي از ديگر انگيزه هاي ازدواج ميان ايلات و عشاير است.

 

همسر گزيني در بين کوچ نشينان تابع عواملي همچون دين، قشر بندي اجتماعي، شير بها، خويشاوندي و سن و سال است. يکي از رسم هاي جامعه سنتي ايران بويژه در جامعه ايلي و عشيره اي، رسم همسر گزيني به شيوه ناف بر کردن يا نامزد کردن نوزاد دختر به نام پسر به هنگام بريدن ناف او مي باشد. ضمن اينکه سن ازدواج دختران بين 14 تا 20 سالگي و در ميان پسران بين 18 تا 20 سالگي است.

 

ترکمن ها و ازدواج اقتصادي

ازدواج در ميان ترکمن ها نيز خصوصا از جهت اقتصادي بسيار اهميت دارد. ازدواج در بين ترکمن ها از اين جهت مهم است که باعث مي شود يکي از افراد فعال اقتصادي يعني زن از خانواده کم شده و در مقابل يک عضو فعال به خانواده گيرنده دختر اضافه مي شود. بنابراين خانواده داماد موظف به پرداخت شير بها به خانواده عروس است.

 

همچنين ازدواج با غير ترکمن براي زن ترکمن مجاز نيست ولي گاهي براي مرد فقير ترکمن که قادر به پرداخت شيربهاء نيست يا ترکمن هايي که زن دوم مي گيرند ازدواج با زن غير ترکمن بدون اشکال است.

 

در ازدواج بين ترکمن ها، فاصله سني زياد مطرح نيست. در گذشته موارد زيادي از ازدواج بين مرد 40 ساله با دختر 14 يا 15 ساله و همچنين سن بيشتر زن در مقابل مرد در ميان برخي رسوم قديمي ترکمن ها ديده مي شود. اين در حالي است که در حال حاضر سن ازدواج در اين ايل بالا رفته است.

 

ترکمن ها به ازدواج به عنوان يک رسم زندگي يا امري طبيعي مثل امور ديگر نگاه مي کنند. ازدواج و توليد مثل به قدرت خانواده و طايفه مي افزايد و رشد جمعيت را تسريع مي کند. جمعيت زياد براي ترکن ها  از اهميت خاصي برخوردار است و در حکم يک حيثيت و نيروي قبيله اي است؛ بنابراين هر قوم و طايفه اي که تعداد بيشتري عضو داشته باشد، قدرت مقابله در برابر تهاجم ديگران را دارد. در اين بين يکي از راه هاي افزايش جمعيت و در نتيجه زيادتر کردن بنيه دفاعي طايفه، ازدواج و توليد مثل است. بنابراين ازدواج از اين جهت داراي اهميتي خاص بوده و هنوز هم اين اهميت را از دست نداده است.

 

بنا بر اين گزارش طايفه اي که به خانواده طايفه ديگري زن مي دهد بايد هزينه آن را بگيرد تا بتواند با آن، زن ديگري را براي فرد ديگري از خانواده يا طايفه بگيرد.

 

در جامعه ترکمن معمولا پدر براي پسرش زن پيدا مي کند و قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام مي دهد. شير بهاء بوسيله پدر داماد به پدر عروس داده مي شود، اگر داماد در هنگام ازدواج مستقل بوده يعني بيوه باشد يا قصد تجديد فراش داشته باشد در اين صورت خودش بايد قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام داده و شيربهاء را بپردازد.

 

ازدواج قشقايي و تجديد فراش براي پسر

ازدواج از ديدگاه جامعه ايل قشقايي لازم و مجرد بودن گناه است. بيشتر ازدواج ها به ميل و خواست والدين انجام مي گيرد و جواناني که تن به ازدواج ندهند به هر طريق و يا دلايل مختلف زير فشار قرار مي گيرند.

ازدواج در بين مردم قشقايي تنها به خاطر عشق و عاشقي نيست. دوست داشتن جنبه شهواني ندارد بلکه خصوصيات ذاتي، فرهنگي و اجتماعي آنها است.

 

داشتن فرزنداني شايسته و بخصوص اولاد ذکور در ايلات و در جمع خانواده از نظر اقتصادي به عنوان يک نيروي انساني، نقشي بسيار مهمي دارد چون منبع درآمد خانواده است و حتي بچه هاي کوچک هم قادر به کار و کمک به خانواده هستند.

کساني که پسر ندارند اجاقشان کور است و با اجبار و درخواست پدر و مادر براي مردي که پسر ندارد، زن دوم مي گيرند. نود درصد ازدواج هاي دوم در ايل فقط به جهت نداشتن اولاد يا اولاد ذکور است. گاه زنان به خاطر فرزند پسر، شوهران خود را وادار به ازدواج مي نمايند و بسيار ديده شده است که زن براي شوهرش به خواستگاري مي رود.

[ جمعه 6 اردیبهشت1387 ] [ 10:29 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]

 

[ جمعه 6 اردیبهشت1387 ] [ 10:17 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]

نوروز جشن بازگشت به زندگي،

 جشن آفرينش و جشن تجلي عناصر فرهنگ مدني

 

 

 

                                                      سال نو مبارک

 

درود بر همگی شما دوستان گرامی. هر روزتان نوروز و نوروزتان پيروز. نگاهتان پرمهر، دستهايتان پرکار و قدمهايتان استوار باد.

[ جمعه 2 فروردین1387 ] [ 15:34 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]
پژمان بختياري

حسين پژمان بختياري در سال ۱۲۷۹ شمسي در تهران زاده شد. پدرش عليمرادخان از بختياريها بود و مادرش عالمتاج زني دانشمند و صاحب ذوق از نوادگان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني که شعر نيکو مي گفت و ژاله تخلص مي کرد. پژمان تحصيلات خود را در تهران به پايان برد و با ادبيات فرانسوي کاملاْ آشنا شد. گذشته از تحصيلات ادبي, فن تلگراف بي سيم را هم فراگرفت و به همين علت به استخدام وزارت پست و تلگراف در آمد.
پژمان از آغاز جوواني به شعر و ادب علاقه مند بود و اوقات به مطالعه ديوانهاي شاعران صرف مي کرد. کتاب بهترين اشعار گردآورده پژمان که نخستين بار در سال ۱۳۱۲ شمسي چاپ شد از ذوق و حسن انتخاب او حکايت مي کند. چاپ منقحي از ديوان حافظ نيز که به کوشش او منتشر شده از چاپهاي مهم و طرف توجه است. حسين پژمان علاوه بر اين چند کتاب از فرانسه به فارسي ترجمه کرد که از آن جمله است: وفاي زن اثر بنيامين کنستان و آتالا و رنه از شاتو بريان. وي به سال ۱۳۵۵ شمسي در گذشت.
پژمان در شعر شيوه پيشينيان را مي پسنديد و از آنان پيروي مي کرد. بيشتر در قالبهاي قصيده, غزل و مثنوي شعر گفته و در سرودن قطعه و رباعي و برخي ديگر از قالبهاي شعري هم دست داشته است. پژمان به مثنوي سرايي علاقه اي خاص داشت. در شعرش مضامين و مفاهيم اجتماعي و عاطفي بسيار است. ديد مستقل شاعرانه و پرواز خيال او در شعر دودکشها که در قالب چهار پاره سروده شده, در نظر منتقدان وی را با ويليام بليک شاعر و نقاش سده نوزدهم انگلستان قابل مقايسه کرده است. شعر دود کشها با اين بند آغاز ميشود:

 

دودکشها بر فراز بامها هر نفس آهي زدل بر مي کشد
و زدهان قير گونشان دودها زاغ وش بر آسمان پر مي کشند
زبان پژمان نرم و غزلي و بروي هم ساده و نزديک به فهم است.

 

 

در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداري ديوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانيست آن شمع که ميسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گويم کارايشي از عشق کس اين خانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کني قضيه اسکندر و دارا ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد

...............................................................................................................................

به پيرامن كوهساري بلند                                      دياريست پرمايه و ارجمند
ده و بيشه و دشت و آب روان                               زميني چو خورشيد روشن روان
گران بار كوهي بلند اختري                                  سپهر افسري ايزدي گوهري
زيك سو به ماهي فرو هشته يال                            وز آن سوي بر ماه گسترده بال
همانا كه آن مرز مينو سرشت                              بود لختي از خاك خرم بهشت
گريبانش از گوهر آكنده است                               عبيرش به دامن پراكنده است
در آن سرزمين كرده جاي نسشت                          نژادي جوانمرد و "ايران" پرست
دلير و گرانست و پولاد خاي                                سرافراز و با نام و جنگ آزماي
گه آشتي آب آتش نورد                                       چو درياي آتش به گاه نبرد
سواران شير افكن پيل تن                                   پدر بر پدر گرد و شمشيرزن
همه از در فر فرماندهي                                     پديد آورد روزگار بهي
گروهي چو خورشيد روشن گرا                            تباري زخورشيد روشن ترا
مر آن مرز را "بختياريست" نام                         كه بادش جهان رام و گردون به كام
گر ايران زمين، بختياري نداشت                          برانم كه از بخت ياري نداشت
همه مردمش گرد و شير اوژنند                           تو گوئي مگر كوهي از آهنند

                                                                                                  

  پژمان بختياری

.

[ پنجشنبه 29 آذر1386 ] [ 23:52 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]

قیصر امین پور

قیصر امین پور   شاعری که لبخند را به بچه های این مرز وبوم هدیه می داد، ازاین دنیا رفت، نمی دانم حین رفتن خود تبسمی به لب داشت یا اینکه نگران ازناامیدی وتلخکامی نسل امروز ، کوله بارخاطرات وخطرات را بسته به سوی معشوق شتافت . چه می دانم زود رفت یا ... تحصیل حاصل شد یا.... نمی دانم ...
رفتنش بردوستارانش تسلیت باد.
 
حاصل تحصیل زبس بی تاب آن زلف پریشانم ، نمی دانم حبابم، موج سرگردان طوفانم؟ نمی دانم حقیقت بود یا دور تسلسل ، حلقه زلفت؟ هزار ویک شب این افسانه می خوانم ، نمی دانم سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو
...

 

قیصر امین پور

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بالهاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانى، زندگی هاى ادارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى...

[ دوشنبه 14 آبان1386 ] [ 21:49 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]






ارامش زماني است که بداني خداوند در هر گام دست تو را در دست خود گرفته است.

(جرالد جمپالسکي)
[ شنبه 20 مرداد1386 ] [ 14:48 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]
نام ترانه : سارا


سو امرو - خروسم هي - اخوني چتر بالانه
بگو مهتو - واو - بالا تو نيدي كوچ سارانه

مو خم ديدم - وور چاله كه باره بسته ري افتاو
ملوس مو كوجه وندي شوو اول تو بارانه

مو سارانه منه خاو با تيام ديدوم مسافر بي
خداوندا تو خوت دوني تمومه رازه كارانه

نسيم خو - خنده لوو ام خور زه بلبلا ايدا
چتاو مهتو نديدي - قاصد - بلبل هزارانه

بهارو امساله- مندير تونه -ساراي مو ورگرد
تياي انتظارم - هي اپايه - دشت و دريانه

بگو مهتو - نديدي په قدو بالاي سارانه
سوه امرو - خروسم هي ايخوني- چتر بالانه



سراينده : فرج الله عباسيان

[ چهارشنبه 10 مرداد1386 ] [ 15:34 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]
در سپيده دم يكي از روزهاي اسفند 1313 حياط زندان قصر فضاي غم انگيزي بخود گرفته بود.در وسط سنگ فرش حياط چوبه داري ديده مي شد.كه در فاصله معيني تعدادي نظامي مسلح در حاليكه تفنگهاي خود را اماده شليك مي كردند جهت اجراي ماموريت مرگباري صف كشيده بودند.محكوم به مرگ كه كسي جز عليمردان خان بختياري نبود در حاليكه به تعبير بزرگ علوي جامه اي زيبا بر تن كرده و سر و رويي اراسته داشت با گامهاي بلند و استوار حلاج وار بدون انكه ذره ئي ترس در وجودش داشته باشد به قتلگاه نزديك مي شد و در حقيقت او مي رفت تا شهادت مظلومانه ي خود را بر صحيفه ي ر‍ژيم ديكتاتوري رقم زند.

سيد جعفر پيشه وري از قول يكي از زندانبانان كه شاهد اعدام ان سر كرده دلير بختياري بود مي نويسد: در اخرين لحظاتي كه ميخواستند وي را به چوبه دار ببندند كلاه پهلوي خود را به نشان نفرت از رژيم پهلوي مچاله كرد و دور انداخت و صداي رسايش كه مي گفت زنده باد ايران و ازادي با صفير چند گلوله خاموش شد و لحظاتي بعد جسد بيجان مردي كه دلي چون شير و عزمي پولادين داشت و در ميدان هاي جنگ هيچ رزمنده اي پشت او را نديده بود دمر بپاي چوبه دار بر زمين در غلطيد.


نسيم صبحگاهي پيكر بخون خفته سر كرده دلير بختياري را نوازش مي داد.افتاب از پشت قله بلند سفيد پوش دماوند در ميان هاله رقيقي كه رنگ زردفامش را به سرخي متمايل كرده و گويي رخسارش را با خونگرم روي سنگفرش حياط زندان قصر خضاب بسته اند با طمانينه و وقار گردن ميكشيد و ميخواست با ان چهره ي خون بسته صحنه جنايت خونيني را كه بدست دژخيمان ايرم ساعاتي پيش در تاريكي شب بوقوع پيوسته بود برملا سازد.

اعدام مظلومانه عليمردان خان بختياري به همان اندازه كه در محوطه ي كوچك زندان قصر تاثر زندانان را بر انگيخت به همان اندازه هم در قلمرو بختياري و مناطق همجوار تاثير عميقي بر جاي گذاشت.
مردان جامه دريدند و ديرك بهونها را پايين كشيدند زنها موي بريدند و مويه كردند شعرا در رثا. او مرثيه ها سرودند و اهنگ سازان ترانه شير عليمردان را ساختند و هنوز هم كه هفتاد سال از مرگ ان سردار رشيد بختياري مي گذرد چوپانان در دشتهاي سرسبز بختياري و زنان در كنار چشمه ساران هنگام شستن لباس ويا پر كردن مشكهاي اب و مردان در اجتماع شبانه ي خود در زير سياه چادر ها هر وقت فرصتي بدست مي اورند با صداي خوش و حزن انگيز و گاهي هم با اهنگ موزون ني بياد ان رادمرد دلير مي خوانند:

تفنگ عليمردون هم باز صداكرد سرهنگ كله پوستي هنگ بلا كرد
تفنگ عليمردون هم باز قرمنيد سرهنگ كله پوستي چادر رمنيد
بي عروس كل ازنه كل بساكي سنگران خين گرد تا كفت خاكي
بي عروس تو كل بزن كل بساكي تفنگچي زه مم صالح سوار زه راكي
شمشير عليمردون طلاي بي غش به زمين برچ ازنه به استمون تش
نظامي كله پوستي لنگا ملاري ني تري جنگ بكنيوا وا بختياري
طياره بال بال كنه سر كه فردون شمشيرم به گل زنم سي كل ايرون
دودر گل سي كشتنم پلا بريدن گويلم زداغ مو پاي كمر بريدن
بالونا بالا هوا بال ا تنيده ددويل محمد علي پلا بريده
كجه تيپ كجه سپاه كجه فراشم ره بدين دام و ددوم بيان سر لاشم
بيست و چار تير خردومه هني بهوشم ليكه ي دام و ددوم اويد به گوشم
سر تنگ تاته تنگ تانك و زره پوش مابين شال و قوا خين ازنه جوش


((برگرفته از اثار استاد مهراب اميري ))
[ پنجشنبه 21 تیر1386 ] [ 16:43 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]
 با سلام حضور تمامی دوستان و همتباران گرامی

در این پست بنا به در خواست یکی از  دوست گرامی ام میخواهم  از دلاوریهای ا یوسف ایسوند سخن به میان اورم.امید است مورد توجهتان قرار واقع گردد.

یکی از خوانین شجاع ایسوند  مرحوم یوسف خان مهرابی فرزند مهراب خان که در شناسنامه طهماسبی می باشد.

 تقریبا در سال یکهزار و سیصد شمسی یکی از خوانین لرستان بنام میرزاعلیخان به سر کردگی عده ای مسلح از عشایر لرستان از منطقه ی گرمسیری در کوهی بنام سه گریون شبانه راهی را که ایل ایسوند قرار بود از انجا عبور کنند مسدود می نماید . به طوری که راوی گفته سر تیغ افتاب به ایل حمله می کنند و دست به غارت میزنند. همراهان میرزا علیخان سر گرم غارت می شوند.

یوسف خان هنگامی که صحنه را می بیند به همراهان خود دستور می دهد بگذارید غارت کنند که جایی نمی روند. در این حال خودش به همراه چند نفر تفنگ چی ( مسلح ) گردنه ی بعدی که پشت سر انها می باشد را می گیرند. و به یاران خود که عده ی کمی نیز هستند می گوید که این جنگ ، جنگ شرف است و تیر از انها رد نکنید چرا که با دوربین که نگاه کرده ام خانه ها و اموال را بطور کلی بار کرده اند.

میرزا علیخان لرستانی که گردنه ی اولی را براحتی و بدون مانع  پشت سر گذاشته بود  بیخیال از اینکه گردنه ی بعدی بدست یوسف خان ایسوند مسدود شده به راه خود ادامه می دهد. زمانیکه  میرزا علی در جلوی چپاولگرانش به راه خود ادامه می داد یوسف خان صحنه را مشاهده می کند ،اتش از نهادش بلند می شود و دستور حمله و تیر اندازی را صادر می نماید.و می گوید خداوندا به تو پناه می برم و می بینی که اموال ایل دارد به غارت میرود.

یکی از همراهانش گفته که چند مرتبه می گفت خداوندا به تو پناه می برم و تیر اولی را به سمت میرزا علیخان شلیک می نماید که از اسب به زمین می افتد و به هلاکت می رسد.و بقیه یارانش که عده ی کم بوده اند شروع به تیر اندازی می نمایند . بدلیل اینکه خروجی  کمینگاه به سختی مسدود شده بود ، همراهان میرزا علیخان راه دیگری برای فرار ندارند و همه در انجا به هلاکت می رسند . و ایل ایسوند با یاری یوسف خان پیروز می گردد. 

در این زمینه اشعاری به یادگار مانده که می گویند :

بند بندانه بگرین ، بندا روهینه                                            مهلین به در روه میرزا علینه

مو خووم بیدوم  دو غولوم دو دواوی                                  طهماسوند اووه رسی چی داله خوبین

بی بی تاجما تو کل بزن کل بساکی                                 ته سون زور خین نداره باکی

ای خدا بم برسون سه تا پیانه                                           ادرویش امم باقر علیخان سیانه

ای خدا روزه چینو علینه خواستوم                                     جنگ کنه بمثله خووم به شونه راسوم

ایسوف خان ایسوند ای شیر جنگی                                 صد زینه زه لرسون بیوه نشندی

ایسوف خان نشسته بید دست به سر دست                  جار ره سی حسنقلی سه تیرم اشکست

سه پیرونه بوالحسن دو یار وه شونوم                             ار خدا نجات بده غارت اسونوم

ایسوف خان نشسته بیو لاو خوشک و دل تنگ             علی خان به چغاخور کی سیم کنه جنگ

                                               .........................................................................................

بی بی تاجما که از خوانین محترم تاجمیری بوده است ،  زن مرحوم ایسوف خان می باشد.

[ پنجشنبه 3 خرداد1386 ] [ 14:52 ] [ محمد ایسوند نبوتی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

با سلام
سلامی به گرمی افتاب به تمامی عزیزان بختیاری.
امیدواریم با همکاری شما بتوانیم خدمتی ارزنده به ایل بزرگمان کنیم.لطفا ما را از نظرات گرانقدرتان بی نصیب نکنید.
متشکرم.

..............................

از دیر باز تاریخ شاهد شکافهای ناموزون و ناهنجاریهای قومی بوده که در این راستا زمینه های نامساعد ریشه می دواندند ،اقوام به جبهه گیری و قوم گرائی وفا می کردند اینجا بود که تاریخ شاهد جایگزین شدن مخمصه های عقیدتی ایلیاتی به جای هنجارهای واقع بینانه می شد .بر همگان بارز است با وجود شواهد و اسناد مکتوبه قوم بختیاری از جمله اقوامی ست که از دیر باز با متجاوزین این مرزو بوم دست و پنجه نرم کرده .اگر چه این قوم اصیل به بسط فرهنگ و ادب و رسوم و دلاوری های خود قلم بر صفحه کاغذ نرقصانده اما حماسه های دلاورانه آنها همچنان سینه به سینه باقی ست . می خواهم از چندهزار سال پیش بگویم ، بگویم از سکندر از مغول از تیمور از عثمانی ها . می خواهم از اسب وتفنگ بختیاری ها بگویم که از دیرباز با تعصب به خاک و آب خود یکه ران میدان های حریفان خود بود ولی افسوس از جفای یاران .


امکانات وب
کد پیغام خوش آمدگویی

.

جاوا اسكریپت